#توماژ_پارت_364
-مامان
چقدر تو حسرت صدا زدنش بودم چقدر مامان گفتن به خودم بدهکار بودم اونقدر که هیچ واژه ای تو ذهنم نقش نمی بست جز همین کلمه پنج حرفی همین پنج حرف که تو دلش دنیا دنیا حرف بود دنیا دنیا دلدادگی و دلتنگی .... گذاشت تو اغوشش اروم شم ،گذاشت تو عطر تنش غرق شم ،گذاشت بارها صداش کنم و اون بارها قربون صدقه پسره بی معرفتش بره و این جوری شرمنده تر بشم ..... با دستاش اشکامو پا ک کرد که بوسه ای به کف دست هاش زدم
-کی هم چین بلایی سر پاره تنم اورده؟ کی دلش اومده گل منو پر پر کنه؟ کی دلش اومده میوه دل منو به این روز بندازه مادر؟
لرزش صداش نم اشکش شونه هامو خم کرد سرمو به زیر انداخت که انگشت های لرزونش چونمو بالا اورد و گفت: سر پسر من هیچ وقت افتاده نیست
لب گزیدم و چشمام حیا کرد از مقابله با چشمایی که بازم به خاطر من به اشک نشسته بودن
-بازم که نگاه می دزدی پسره سرتق..... یادم نمیاد انقدرا سربه زیر و خجالتی بوده باشی
romangram.com | @romangram_com