#توماژ_پارت_355
صدای هق هق کمند با بیرون اومدن دکتر از اتاق قطع شد به سمت دکتر پرواز کردم درست مثل خواهرش مثل ارتین مثل ..... وای از پاهای لرزان مادرش
-به خیر گذشت
دوباره هق هق وگریه ،دوباره نفسی از سر اسودگی، دوباره سقوط ارتین درست کنار دری که رفیقش رو ازمون گرفته بود و دوباره تسبیحی که بی امان توی دستان لرزون و رنجوری به گردش دراومد
-من .... من گفته بودم.... گفته بودم ...... اون ... اونا ....
کمندی که تمام این روزها بدون توجه به نگاه های کنجکاو عموش تو بیمارستان مونده بود اشک ریخته بود دعا کرده بود و حالا درمونده و نفس بریده کنارم ایستاده بود و چشم از اتاق توماژ برنمی داشت رو به اغوش کشیدم ..... تن لرزانش دلم رو لرزوند از تصور نبود مردی که عجیب این روزا حال و روزش شده یه بغض یه کینه و تو دلم جا خوش کرده بود
-اروم دختر خوب
گریه اش شدت گرفت و میون هق هقاش نالید: کار اوناست .... گفته بودن .... می کشنش ... گفته بودن
romangram.com | @romangram_com