#توماژ_پارت_351

-انتظار دیدنمو نداشتی نه؟

نگاه سرسری به اتاق انداخت و گفت: خوب دفتر دستکی برای خودت راه انداختی

دوباره صدای در و ورود دوتا قلچماق و لبخندی که رو لبهای مرد عصبانی روبروم نقش بست .... صدای پاکمهر تو فریادی که ستون های دفترو هم به لرزه در می اورد گم شد گوشی از دستم لیز خورد و پاهام محکم به زمین چسبید

-فکر نمی کردی پیدات کنم نه؟

لب از لب باز نکردم اصلا چی باید می گفتم به مردی که به قصد کشتن اومده بود نگاهم رو دوتا مردی که مثل بادیگارد کنارش بودن نشست که با یه خیز خودشو بهم رسوند ویقه مو تو مشتش فشرد وفریاد زد: بی شرف فکر کردی فرار کردی و رفتی دستم بهت نمی رسه؟

قبل از این که به خودم بجنبم مشتش رو گیجگام فرود اومد ولی چیزی از فشار دستاش دور یقم کم نشد

-فکر کردی یه دختر بی صاحاب پیدا کردی می تونی هر بلایی دلت خواست سرش بیاری و بعدم فلنگو ببندی؟ اره؟

romangram.com | @romangram_com