#توماژ_پارت_347
با اخم های درهم نگاهمو بهش دوختمو گفتم:توماژ چی؟ این همه بالا پایین پریدی که بیای روبروی من بشینی قیافه ادمای ننه مرده رو به خودت بگیری که چی بشه؟ بازم گریه بازم مظلوم نمایی؟
نگاهمو بی هدف دور تا دور دفتر کارم گذروندم دفتر شرکتی که به خاطر این ملاقات خالیش کرده بودم و نگاه های کنجکاو منشیمم رو برای دلیل موندنم حتی بعد از رفتن کارمندا رو بی جواب گذاشتم و حالا نشستم در مقابل زنی که خوب بلد بود با قطره های اشک اتش بزنه به هست نیستم خوب بلد بود با همین اشک ها همه رو به بازی بگیره ..... چطور شد نشناختمش؟
بغضشو قورت داد و گفت: دنبال چی هستی ؟ من که می دونم تو هیچ علاقه ای به دخترم نداری
-دخترمون
گنگ و گیج نگاهم کرد که گفتم: دخترمون ..... نفسمون ... البته به اندازه کافی برای تو دختری کرده به اندازه کافی نفست بوده حالا دیگه وقتشه بشه نفس زندگی من
اشکش سرازیر شد و گره ابروهای من محکم تر
-بهتره بری خونت ....دیر وقته
romangram.com | @romangram_com