#توماژ_پارت_346
لب گزید و مثل همیشه افتاد به جون استخون دستاش که گفتم: به جای این حرفا بهتر نیست بری خونه وساک نفس و ببندی
سرش طوری بالا اومد که منم صدای ترق تروق استخونای گردنشو شنیدم
-نکنه هنوز نگفتی که من زنده ام؟هوم؟ عیب نداره تو سفر خودم بهش می گم
-سفر؟
-تو که نمی خوای منو از دیدن دخترم محروم کنی ؟ می دونی که می تونم ازت شکایت کنم
زیر لب نالید :توماژ
romangram.com | @romangram_com