#توماژ_پارت_344
اشک بی مهابا به چشم هام هجوم اورد : خون جلوی چشمشونو گرفته توماژ ...... اخه مگه چی شده که این جوری دنبالتن؟
لبخند تلخی رو لبش نشست که بیشتر شبیه پوزخند بود : من کاری نکردم فقط دیوارم زیادی کوتاه بوده و هست ..... اونا دنبال کسی هستن که بتونن درد رگ های باد کرده گردنشون درد ابرویی که شده بود مضحکه دست مردم رو یه جا به سر کسی خالی کنن ..... کی بهتر ازمن...
سری تکون داد و گفت: ازشون دور بمون
بلند شد و رفت کنار پنجره و گفت: این بازی زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنی تموم می شه
دل شوره عجیبی به دلم افتاد از همین چند کلمه ساده .... ساده بود ؟ بازی با زندگی یه زن تنها و یه دختر بچه بازی بود؟ عربده های اون مرد و تهدیداش فقط یه بازی بود؟ لرز پاهامو ندید گرفتمو رفتم کنارش دستای حریصمو مشت کردم که نشه نوازش که نشینه رو تن خستش
-با کیوان چی کار کردی؟ قبول کرد وکیلش بشی؟
romangram.com | @romangram_com