#توماژ_پارت_343

-خب با مدارکی که جمع کرده بودم می تونم بگم تا حدودی دادگاهو به نفع خودمون تموم کردم ولی بازم باید صبر کرد

یه تای ابروش بالا رفت و گفت: خب؟

نگاه ازش دزدیدمو جرعه ای از چایی رو داغ داغ سر کشیدم که خودشو جلو کشید و گفت: کمند

سر به زیر لب زدم : نگرانتم

سکوتش که طولانی شد به خودم جراتی دادم و سر بلند کردم و نگاهم رو لبخند گرمش قفل شد

-برادرش ... یعنی .....

-از چی ترسیدی خانم؟

romangram.com | @romangram_com