#توماژ_پارت_341

-کم نه

-باشه کمند خانم یادم می مونه

اشکامو پاک کردم که گفت: فکر نمی کنم پاکمهر خونه باشه می خوای بریم خونه تا هم یه ناهار توماژپز بهت بدم و هم شما بهم بگی دلیل این نوحه سرایی چی بوده

با لحن شوخی ادامه داد: نکنه حکم اعداممو دادن وکیل جان

-اونم به موقعش

خندید با صدا و از ته دل و لبخند عمیقی رو لب هام نشست از خنده هایی که تو اون دوسال کم دیده بودم رو لبهای مرد تازه وارد زندگیم ..... با شوخی و خنده از اولین رستوران غذا گرفت و کلی سوژه داد دستم برای متلکای ریزو درشتم تا با این ترفند سادش ذهنمو دور کنه از تموم چیز هایی که مثل یه وزنه سنگین از دلم اویرون شده بود .... توماژ همین بود به همین سادگی ارومت می کرد به سادگی مرهم دلت می شد و به همین سادگی به دلت راه پیدا می کرد

میز ناهار و با لودگی چید وروبروم نشست وگفت: بخور ببین دست پختمو می پسندی

romangram.com | @romangram_com