#توماژ_پارت_340


کمی منو از خودش جدا کرد و با محبت چشم دوخت به چشمایی که مصرانه روی له کردن غرورم پافشاری داشتن

-هرکی به خانم وکیل ما حرف زده بگو همین الان عکسشو پاره کنم

خندم گرفت از لحن داش مشتیش که خم شدو از صندلی عقب یه اب میوه برداشت و گرفت سمتمو گفت: اینو بخور ببینم باید عکس کدوم بدبختی رو پاره پوره کنم

بعد به بازوهاش اشاره ای کردو گفت: بالاخره باید خمس ایناروهم داد دیگه

خجالت کشیدم از نمایش کودکانه ای که دلم کارگردانیشو به عهده گرفته بود سر به زیر عقب کشیدمو سرمو با اب میوم گرم کردم ،همون طور که ماشینو راه می نداخت از گوشه چشم نگاهم کردو گفت: با این ریخت و قیافه که نمی تونم راهی خونه عموت کنم وگرنه فکر کنم این عکس منه که می ره زیر سوال؟

خندیدم که گفت: انگار بدت نمیاد بشم کیسه بوکس عموجونت


romangram.com | @romangram_com