#توماژ_پارت_334
کمی رفتم نزدیک تر و گفتم: همیشه انقدر خوشگل و جذاب بودی یا امشب انقدر دلبر شدی گوهرشناس
خندید و پررویی حوالم دادو بلند شد و گفت: چایی می خوری؟
کتمو دراوردمو گفتم: نه دلم یکم خواب می خواد اونم کنار کسی که زر خوش قد و بالایی مثل منو کشف کرده
خودمو رو تختش انداختم که غر زد: با لباس بیرون نخواب رو تخت
-پس زحمتش می افته گردن شما ......
چشم غره ای بهم رفتو از اتاق زد بیرون !!!!
romangram.com | @romangram_com