#توماژ_پارت_332
توماژ- من نه فرار می کنم نه از حقم می گذرم
ارتین پوزخند صداداری زدو گفت: این نظرو پنج سال پیش نداشتی ؟ اون موقع که باید می موندی پای حیثیتت پای ابروت پای اشکای مادرت دوتا پا داشتی صدتا قرض کردی رفتی حالا به فکر موندن افتادی جلو رفتمو بازوشو گرفتمو گفتم:بسه ارتین اروم باش الان سکته می کنی
ارتین بازوشو از دستم بیرون کشیدو گفت: بزار سکته کنیم بمیریم هممون شاید اقا با خیال راحت تری به نقشه هاش برسه
نگاه غم زده توماژ و سکوتش دلمو به درد اورد که جلو رفتمو گفتم:بزار کاری که فکر می کنه درسته انجام بده این جوری که تو می کنی قبل از اونا تو با حرفات به کشتنش می دی ،بابا تازه از بیمارستان مرخص شده
نگاه ارتین رنگ نگرانی گرفت که توماژلب زد: من نمی تونم عقب بکشم نمی تونم ارتین
حرفش شد جرقه انبار باروت ارتین که منفجر شدو صداشو گرفت سرش و رو به توماژ گفت:بفهم پای ناموسشون وسطه ....بفهم که نمی تونم بشینم ببینم رفیق و برادرمو سلاخی شده تحویلم بدن بفهم که هرشب تن و بدنم می لرزه از تصور اینکه اونا بالاخره این سوراخ موشو پیدا کنن و شبو نصف شب بریزن سرت ......
romangram.com | @romangram_com