#توماژ_پارت_328
اخمام کمی توهم رفت وگفتم: بعد از گریه زاری اون روزت ....
نگاهمو به چشمای روشن و نگرانش دوختمو با لحنی که کمی توش تمسخر دیده می شدادامه دادم: و شعارهای آن چنانیت فکر نمی کردم دیگه شمارتو رو گوشیم ببینم
لب گزید وکمی گونه هاش رنگ گرفت.... کی باور می کنه این دختر خجالتی همون ماده ببری باشه که به خاطر حرفای دائیش داشت تیکه تیکه ام می کرد
خودمو جلو کشیدمو گفتم: نگفتی یه وقت از خوشی قلبم می گیره؟
اخم کردو با لحن جدی جوابمو داد: من تو این بازی که راه انداختین کمکتون می کنم در عوض...
یه تای ابروم بالا رفت که گفت: در عوض پاسپورتمو از دائی بگیرو کمکم کن از ایران برم
romangram.com | @romangram_com