#توماژ_پارت_322
-زبون دراوردی بهی
خندید و گفت: اب وهوای تهران بهم ساخته
خندم گرفت که پونه زیر لب گفت: حالا چرا از اتاق درنمیاد ؟نکنه رونما می خواد ...
بعد انگار بیشتر داره باخودش حرف می زنه ادامه داد: شوخی اون شروع کرده با اعصاب من بازی کرده بعد اقا قهر کرده رفته تو اتاق
خندم گرفت که ارتین در حالی که سعی می کرد خودشو عادی نشون بده کنارم نشست ویه چایی برای خودش برداشت و گفت: به به چه رنگ و بویی ....
پونه –به این می گن چایی بخور جای دیگه این جوری اب از چک و چونت راه نیفته
romangram.com | @romangram_com