#توماژ_پارت_318


ابروهام بالا رفت که نگاهی به داخل خونه کردمو گفتم:این چرا صدای جیغش خونه رو برداشته؟

نخودی خندید و گفت:ارتین این جاست

اهانی گفتم و از کنارش رد شدم ،پونه در حالی که از خشم سرخ شده بود چشم غره ای به ارتین رفت وخودشو تو بغلم انداخت و گفت: دیر کردی

بوسه ای رو موهاش کاشتم که زیر لب غرغر کرد :این دوست دیوونه تو بردار ببر توماژ

خندم گرفت که از اغوشم بیرون اومدو گفت: می رم برات چایی بیارم

ارتین با شیطنت به پونه چشم دوخت و گفت: راضی به زحمت نبودم دو دقیقه اومدم خودتو ببینم همش تو اشپزخونه بودی


romangram.com | @romangram_com