#توماژ_پارت_307
با حرص خودشو رو کاناپه پرت کردو موهاشو عقب داد که گفتم: شکنجه لازمی داداش؟
-چند روز پیش دفتر فراهانی بودم
-خب
-منو برای خواهرزادش خواستگاری کرد
ناخواسته خندم گرفت که تو صورتم براق شد و توپید: هه هه هه و زهرحلاحل می بندیش یا ببندمش
به سختی خندمو خوردم تا گزک دست این شیر اماده حمله ندم که حسابی پی عصبانیت های پاکمهر به تنم خورده ، نفسشو پرحرص بیرون دادو گفت: مردک صاف نشسته جلوم زل زده به چشمام می گه بیا دخترمو بگیر ثروتمم پیشکش
با لحنی که هنوز توش خنده موج می زد گفتم:خب این کجاش بده
romangram.com | @romangram_com