#توماژ_پارت_306


لرزش اشک تو چشماش دلم رو خنک نمی کنه من این زن رو ضعیف نمی خوام این قدر درمونده و مستاصل نمی خوام ،این خدا زده زدن نمی خواد ولی من دلم زدن می خواد ضربه زدن به پیکر زندگی زنی که تمام زندگیمو زیر ضربه مهلکش خرد و خمیر کرد ضربه ای که مادرم رو از شرم راهی بیمارستان و من رو راهی غربت کرد دلم سوزوندن می خواد سوزوندن دلی که روزی بد اتشی به جونم زد بد جور داغ به دلم نشوند داغی که به پیشونیم نشست وشد ننگ ،شد بی ابرویی، شد درد تو سینه مادرم ،شد کمر خمیده خودم ،دلم شکستن می خواد شکستن غروری که غرورمو زیر پا گذاشت مردونگیم زیر سوال رفت و محروم موندم از نگاه پر سوال ودردمند مادری که هنوز بین اون همه داد وغال اون همه عربده کشی ویقه جردادن چشمش به دهن پسری بود که روزی سرش قسم می خورد پسری که جلوی چشماش شکست همونطور که دلش شکست

-بهتره کم کم نفس و اماده کنی تا پدرش رو بهتر بشناسه

قطره اشکی از گوشه چشمش راه باز کرد که گفتم:باید بفهمه پدر مرده اش سر از قبر در اورده ، شایدم وقتش شده بیشتر از من تورو بشناسه ....هوم؟

دستای لرزونش چفت دهنش شد تا صدای گریش از در اتاق بیرون نره تا کسی نفهمه تو این اتاق بین این رئیس و زیر دست چی می گذره .....هنوزم فکر ابروداریه...... فکر مردم داری ...... پوزخند صدا داری تحویل این نمایش مسخره اش می دم و در حالی که بهش پشت کردمو به سمت پنجره اتاقم می رم می گم: بهتره دست از این از زیر کار در رفتنات بکشی و به کارت بچسبی ، من برای تنبیه کارمندام راهی بهتر از اخراج کردنشون بلدم!!!

نگاهمو به پاکمهری که مثل مرغ سرکنده بالا پایین می پرید و زیر لب حرفای بی ربطی می زد دوختمو گفتم: دو دقیقه بشین ببینم دردت چیه انقدر بال بال می زنی

تیز نگاهم کرد که گفتم: الکی چشماتو برام کج و کوله نکن بشین ببینم چته


romangram.com | @romangram_com