#توماژ_پارت_300


-بشین حرف بزنیم

با مشت به شیشه بسته ماشین زد و گفت: دیگه حرفی نمونده شما برو فکراتو بکن تا اگه جنس بنجل دائیم به مزاجت خوش اومد بیای بشینی پای معامله

-حرف دهنتو بفهم بعد بریزش بیرون

با دادی که زدم مو به تن خودم سیخ شد ولی مهری دختر خجالتی و کم رو این روزهام ذره ای عقب نشینی نکرد ،نگاهشو به چشمای رگ زده وصورت ملتهبم دوخت و گفت:چیه به مزاجت خوش نیومده ؟ یا شایدم هنوز نتونستی غرامت خوبی برای این معامله دست و پا کنی..... ثروت دائیم خوبه؟تضمین خوبیه که اگه دختر بنجولش دلتو زد نتونست راضیت کنه بگی جهنم حداقل پول رو پولم اومد دلم نمی سوزه

دستمو مشت کردم تا تو دهن مهری فرود نیاد که عجیب دست گذاشته بود رو خط قرمزایی که حتی به خودشم اجازه عبور ازش نمی دادم ....... هجوم خون به صورتم رو با بند بند وجودم حس می کردم چند تا نفس عمیق کشیدم تا شاید کم کنم از التهاب و اتش درونم ،تمام حرفای دائیش شده بود یه غده که با نیشتر مهری سرباز کرده بود

-یه لحظه زبون به دهن بگیر باهم حرف می زنیم


romangram.com | @romangram_com