#توماژ_پارت_298
-مهری دست من امانته ...... نمی دونم شاید درست نباشه این حرفارو من بزنم می دونم اگه بفهمه از دستم دلخور می شه ولی من نگرانشم این تهدیدا و مزاحمتا رو نمی تونم نادیده بگیرم .... نمی گم دخترم رو دستم مونده که دارم با زبون بی زبونی ازت می خوام که از امانت خواهرم مراقبت کنی نه .... ولی میون این همه گرگ که بخاطر من و ثروتم برای این دختر دندون تیز کردن دلم نگران دختریه که از بره هم مظلوم تره، که حقش یه زندگی اروم کنار مردیه که بخاطر من طرفش نیومده باشه، که چشمش دنبال کرور کرور ثروتم نباشه ..... خدا شاهده همه اینا رو می دم به تار موش
قلبم فشرده شد از نقاب مردی که خود از هر گرگی درنده تر بود برای مهری برای دختری کف از وقتی براش دست دائی دلسوزش رو شده بود لحظه ای اروم و قرا نگرفته چشمان عسلی مهری تو نظرم جون گرفت و دلم به درد اومد از این پیشکش شدن ،هرچند که این پیشکشی تو یه کادو زر ورق باشه هرچند به در گفتن و دیوار شنیدن باشه هرچند اون پیشکشی مهری باشه دختری که مهرش به دلم نشسته ولی این جوری وارد زندگیم شدن رو نه برازنده اون می دونم نه لایق خودم
فراهانی بی توجه به ابروهای گره خوردم ادامه می ده: من پیرمرد دیگه نمی تونم مثل قبل چهارچشمی مراقبش باشم که یه وقت خار به پاش نره، که همون خار نشه خنجر تو قلب ناسور منه پیرمرد بره، نمی تونم بشینمو هرروز پشتم بلرزه که نکنه یه روزی یه جایی کینه انتقامی که باید به قلب من بشینه حرمتی از این دختر پاره کنه
ناخوداگاه اخمم غلیظ ترو گره دستام محکم تر شد اون قدر دندونام بهم فشرده شده بود که هر لحظه احتمال شکستنشون رو می دادم خشم کم بود در مقابل طوفانی که درونم رو به بلوا انداخته بود از واژه به واژه حرفاش سوختم ذوب شدم خاکسترم بین گره انگشتام حبس شد تا فرود نیاد تو دهن مردی که بخاطر یه کینه قدیمی از یادگار خواهرش مایه می ذاشت
تحمل هوای سنگین دفتر برام غیرقابل تحمل شده بود که گفتم: باید فکر کنم جناب شایسته این طور که معلومه داریم معامله می کنیم
اخماش تو هم رفت ولی بهش مهلت ندادم: من برای مهری خانم ارزش زیادی قائلم ولی ..... قبول کنید پای اینده منو زندگیم وسطه، دیگه حرف از پروژه و ساخت و ساز نیست که با گذاشتن یه تضمین و غرامت سنگین دلمونو قرص کنیم که اگه ضرر کردیم لااقل راه برای جبران هست
romangram.com | @romangram_com