#توماژ_پارت_296


رنگش به وضوح پرید و با لب های لرزونی گفت: من بدون نفس می میرم من همه چیزمو باختم شوهرمو خونوادمو نفس تنها دارایی منه

-ولی اون قومی که برات قشون کشی کرده بودن فکر نمی کنم انقدر ها هم بی خیالت باشن

اشک چشماش رو در برگرفت که گفت: اون ها دنبال رگ باد کرده گردنشون اومدن دنبال غرور و ابروی از دست رفتشون وگرنه سال هاست که نفس همه کسم شده

دستشو جلو اوردو بی مهابا دستم رو گرفت سرمای دستش لرزی به جونم انداخت و لرزش صداش قلبم رو فشرد

-باهاش حرف بزنین این لجن رو هرچی بیشتر همش بزنیم گندش بیشتر در میاد من نمی خوام به خاطر یه ماجرای تموم شده اون دوباره اسیب ببینه خونواده من زخم خورده ان دست از سرش برنمی دارن

قطره اشکی از چشمش چکید: می رم از این شهر می رم که جلوی چشمش نباشم فقط نفسم .....


romangram.com | @romangram_com