#توماژ_پارت_292
دوباره نگاهمو به خیابون شلوغ انداختم
-قبول نمی کنه
-چرا؟
گوشی رو تو دستم جابه جا کردمو در حالی که به سختی کیفم و رو دوشم نگه داشتم تا تمام زندگیم پهن زمین نشه گفتم: وقتی اون انگیزه ای برای زنده موندن نداره تو چرا انقدر پیگیری؟
اونقدر سکوتش طولانی شد که شک کردم نکنه قطع کرده باشه بالاخره با هر مصیبتی بود در ماشینو باز کردمو وسایلمو ریختم توش
-الو توماژ گوشت با منه
romangram.com | @romangram_com