#توماژ_پارت_291
نگاه سردشو بهم دوخت که گفتم: تو چرا این جایی؟
-یه شب بارونی یه مرد مست که یه هفته از تاریخ انقضای گواهی نامش گذشته و یه ادم بخت برگشته که سرراهش سبز می شه و...
کمی به سمتم خم می شه و می گه:فاتحه..... برای قصاص تبصره ای سراغ داری؟ برای اینکه بدون رضایت ولی دم منو بکشی بیرون راهی بلدی؟
دست هاشو درهم قفل می کنه : به اون رفیق دلسوزم بگو نه این خونواده دست از کشتن من برمی دارن نه من انگیزه ای برای طلب بخشش و التماس کردن دارم ....کسی بیرون از این جا منتظرم نیست که اگه بود پنج سال گوشه این خراب شده نمی پوسیدمو چشمم به در خشک نمی شد
بی حرف بلند شدو گفت:بهتره برید تا چند وقت دیگه اون بچه به سن قانونی می رسه و این پرونده بسته می شه
به سمت در حرکت کرد که گفتم: اینکه دوستی هست که می خواد کمکت کنه یعنی هنوز براشون مهمی یعنی بودنت براشون مهمه که اگه نبود من این جا نبودم
کمی مکث کرد ولی برنگشت ،نگاهم نکرد در سکوت همراه سرباز از اتاق خارج شد .....
romangram.com | @romangram_com