#توماژ_پارت_289
نگاهی به سر در زندان انداختم و نفسمو پر صدا بیرون دادم بالاخره بعد از کلی دوندگی و سو استفاده از اسم و رسم عمو تونستم یه وقت ملاقات با مردی جور کنم که هر طور پروندشو زیرو رو می کنم می بینم که حق با ولی دمه ...... مردی که هیچ شناختی ازش ندارم وتنها به استناد حرف توماژ افتادم دنبال پروندش ....... یه دوست قدیمی از مردی که این روزها شده همه زندگیم ،لحظه به لحظه رویاهام .... سرو وضعمو درست می کنمو می رم داخل خیلی طول می کشه تا مراحل قانونی طی بشه ، قانونی که همه رو به یه چوب میرونه، قانونی که برای همه یه چوبه دار مهیا کرده و براش فرقی نمی کنه سهوی یا از عمد وبا نقشه قبلی یا ازسر مستی کسی رو از زندگی محروم کردی یه طناب دار که همه ادما از نظرش یه رنگن ،چه فرقی می کنه دور گردن کی محکم می شه و راه نفس کی رو می بره مردی که برای ناموسش ادم کشته یا برای یکم پول بیشتر ..... از سر غیرت بوده یا خوشی زیاد ..... با صدای در و قدم های خسته ای که روی موزاییک های سیاه زندان کشیده می شد سر بلند کردم باور این که این مرد با قد خمیده و چشمای بی فروغی که روبه روم نشسته هم سن و سال توماژ باشه کار سختیه نگاهی به موهای جو گندمی و دست های در بندش کردم و گفتم: من کمندامیری هستم در حال حاضر هیچ رابطه ای باشما ندارم ولی ....
این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است
برگه ای رو روبروش گذاشتمو گفتم: اگه این برگه رو امضا کنید وکیلتون می شم
romangram.com | @romangram_com