#توماژ_پارت_288
چشم هاش تردید و نگرانی رو فریاد می زد : نگران نباش اتفاقی نمی افته
دستش به سمت دستگیره ماشین رفت که صداش کردم: چرا داری کمکم می کنی؟
غم بزرگی تو نگاهش نشست : شما .....
نگاه ازم گرفت و گفت:نمی خوام یه نفر دیگه هم به خاطر من اسیب ببینه !!!!
***
کمند:
romangram.com | @romangram_com