#توماژ_پارت_287
منتظر چشم به لب های لرزونش دوختم که گفت: شما ..... خب .....
-فکر کردم که شما می تونین ادم قابل اعتمادی باشین
کاملا معلوم بود که حرفشو عوض کرد با حالت عصبی شالشو مرتب کرد و گفت: من نمی دونستم دائی چه نقشه ای داره حتی روحمم خبر نداشت که اون مزاحمتا ممکنه نقشه دائی باشه برای نزدیک تر کردن روابط منو شما ......
-چرا؟
-نمی دونم حتی نمی دونم که نزدیکی منو شما چه نفعی به حال دائی داره نمی دونم چرا منو طعمه کرده نمی دونم از شما چی می خواد و اخر این ماجرا قراره به چی ختم شه ...... دیشب حرفایی می زد که .... من می ترسم .... از ما دوری کنید .....
-نزار دائیت بفهمه که من از ماجرا باخبرم
با تعجب نگاهم کرد که گفتم: بزار هرکاری می خواد بکنه کنار کشیدن من اوضاع رو بدتر می کنه این موضوع ممکنه برای تو گرون تموم شه
romangram.com | @romangram_com