#توماژ_پارت_266


-خوبم خانمی تو برو من یکم استراحت کنم می رم خونمون

اخمی کرد و گفت: تو هیچ جا نمی ری جز دکتر پاشو

بازومو گرفت که با محکم ترین لحنی که تو اون لحظه از خودم سراغ داشتم گفتم: خوبم روژان

لب گزید و گفت: داری تو تب می سوزی معلوم نیست از کی با این حال این جا خوابیدی و من تو خواب ناز بودم ......

اشکش رو گونش چکید که بی تاب دستشو کشیدمو تو اغوشم فشردمش و سرمو بین موهای پریشونش فرو کردم بغضم سنگین تر و حس گناه با بی رحمی بیشتری به دلم نشست

-روژانم


romangram.com | @romangram_com