#توماژ_پارت_265
خودمو کمی عقب کشیدم که کنارم رو لبه کاناپه نشست و گفت: تب داری تنت گرمه از صبح هرچی پاشویت می کنم تبت پایین نمیاد اخه چی شده؟
چشم بستم که گفت: پاشو بریم دکتر چرا بیدارم نکردی؟
با صدایی که از ته چاه در می اومد گفتم: خوبم روژان
-توماژ
دستایی که می رفت تو انگشتای ظریفش قفل بشه رو مشت کردم و عقب کشیدم این تن پاک نمی شد از خیانت ...... دلم بهم پیچید که گفتم: مگه نمی خواستی بری خرید برای تولد مژده؟ خب برو دیگه
-من تو رو با این حالت ول کنم کجا برم؟
کمی خودمو رو کاناپه بالا کشیدم تموم تنم درد می کرد و سرم از شدت درد درحال انفجار بود به سختی چشم باز کردمو نگاهم تو چشمای اشکی روژان قفل شد ....لایق این اشک ها بودم؟؟؟
romangram.com | @romangram_com