#توماژ_پارت_264
چشمای ترسیده و نگرانشو بهم دوخت که گفتم :باید برم خونه حال مادرم خوب نیست
نگاهش رنگ عوض کرد حالا علاوه بر نگرانی یه جور دلسوزی هم توش موج می زد لعنت به تو افرومن ......کمی ازش فاصله گرفتمو گفتم: فردا بهت زنگ می زنم باید در مورد موضوع مهمی باهم حرف بزنیم
لبخندی نشست رو لب هاش و قبل از این که به خودم بجنبم رو نوک پاهاش بلند و دستاشو دور گردنم حلقه کرد و به بوسه کوتاهی مهمونم کرد که چیزی درونم فرو ریخت ، خودمو عقب کشیدمو خداحافظی سرسری کردمو از اون ویلای خراب شه رفتم بیرون از اون همه ماشین رنگارنگ دوسه تا بیشتر نمونده بود با دیدن جای خالی ماشین افرومن زهرخندی رو لبم نشست خیالش راحت شده که رفته .....
وقتی به خودم اومدم جلوی در خونه روژان بودم نمی دونم چقدر گذشته که همون طور مات پنجره خونش شدم از روش خجالت می کشیدم حالا که مستی پریده بود صحنه های چند ساعت پیش با سرعت بیشتری از ذهنم می گذشت ...... من لیاقت این دخترو نداشتم روژان من پاک بود من سیاه رو برای دنیای سفیدش زیادی تو ذق می زدم ولی گذشتن از این دختر هم کار من نبود ..... خودخواهم که با تمام این بدی هام بازم روژان رو سهم خودم می دونم که بازم سر از این جا دراوردم ...... اروم کلیدو تو در انداختمو بالا رفتم در خونه رو باز کردم و به سمت اتاقش رفتم موهای بلندش دورش ریخته بود و معصومانه به خواب رفته بود حتی از همین جا هم می تونستم رد اشکی که رو گونش نشسته بود رو ببینم پاهام پیش نمی رفت دلم پر می کشید برای عطر تنش ولی تنی که حالا عطر زن دیگه ای رو می داد لیاقت تن پاک روژان رو نداشت بغض سنگینی راه گلومو بست پا پس کشیدمو به حموم رفتمو تنمو از کثافتی که پدرم برام اماده کرده بود پاک کردم ..... پاک می شد؟؟؟ کثافت خیانت به روژان به همین سادگی پاک می شد؟؟؟
دستی رو پیشونیم نشست که بی رمق چشم باز کردم چشمای پف کرده و سرخ روژان حالمو بدتر کرد
-چی شده توماژ؟
romangram.com | @romangram_com