#توماژ_پارت_267
کمی تقلا کرد و عقب کشید ولی برای اولین بار از اغوشم فرار نکرد و رنگ به رنگ نشد فقط با نگرانی بیشتری بهم چشم دوخت و گفت: نمی خوای بگی چی شده؟
کمی دست دست کرد و گفت: بازم افرومن.....؟
چیزی درونم فرو ریخت که گفت: زنگ زده به گوشیت ...... مگه پدرت نیست چرا پس....
قبل از اینکه جملشو کامل کنه به سمت خودم کشیدمش و با لب هام بستم لب هایی که ورق می زد صفحه به صفحه غصه های دلی که از مردی رنجیده بود که پدر بود ..... بغض کردمو بوسیدم ،دلم از درد ناله کردو بوسیدم ، قلبم از سنگینی بار گناهم کمر خم کردو بوسیدم ...... اونقدر تو اغوشم نگهش داشتم که اروم شدم که اروم شد
-روژان من.....
این بار او پیش قدم شد تا دلم از سر دلتنگی لب باز نکنه و حرفی از راز کثیف خودش نزنه با خجالت کنار کشید و گفت: نگو توماژ..... تصویری که از خودت برام ساختی نشکن ...... حریم و حرمت عشقمونو نشکن .... دلمو نشکن ...... نمی خوام بدونم افرومن با تو چه کرده که این شده حال و روزت که از صبح داری تو تب می سوزی و ناله می کنی که بین ناله هات اشک می ریزی ازم طلب بخشش می کنی
قلبم فشرده شد که دستمو گرفت و گفت: تو مرد خوبی هستی اونقدر محکمی که من با اطمینان بهت تکیه کردم اون قدر پاکی که به حریمم راهت دادم اونقدر راستگو که می دونم هیچی بینمون پنهون نیست و پنهونم نمی مونه اونقدر که می دونم که از نگفتن حرف دلته که به این روز افتادی .... خودخواهم ولی .....
romangram.com | @romangram_com