#توماژ_پارت_262


چشم از صورت عملی و غرق در ارایشش گرفتمو سعی کردم تصویر چشمای معصوم روژان و زنده تر از قبل تو ذهنم نگه دارم الان چی کار می کنه؟ دلم برای دیدن وبغل کردنش پر می کشید اصلا من وسط این مهمونی لعنتی چی کار می کردم؟ چقدر دلم هوس دستاشو کرده، هوس دیدن خنده های بلند و از ته دلشو، هوس دیدن گونه هایی که هنوزم از شیطنتای گاه و بی گاهم رنگ می گرفت و چشمایی که حیا می کرد و نگاه ازم می گرفت...... لبخند کمرنگی رو لبم نشست که مهستی خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد انگار منتظر همین چراغ سبز بود ولی این لبخند نه از سر رضایت بودن با مهستی که از سر یاداوری لحظه های بودن در کنار روژان بود

-بیا بریم بشینیم بگم یه چیزی بیارن بخوری

هر کسی سرش به کار خودش گرم بود دختر و پسرا گاهی گروهی گاه دوبه دو تو گوشه کنار مشغول خوش گذرونی بودن ،نفس سنگینمو بیرون دادمو با چشم دنبال افرومن گشتم که قلبم فشرده شد و چشم بستم و سعی کردم جلوی نگاه سرکشمو بگیرم تا بیشتر از این بین منو پدرم حریم نشکنه

-بفرمایید

به طرفش برگشتم و بی حرف نوشیدنی رو ازش گرفتم که کنارم نشست و تکیه شو داد به من ..... روی هم رفته بیست و سه یا چهار سالش بود چرا باید سر از این جا دربیاره که بشه طعمه ای برای امثال پدر من؟؟ از خودم بدم می اومد که از ظاهرم توری بافته بودمو سر راهش پهن کرده بودم نه برای اون زمینا که برام پشیزی ارزش نداشت فقط به خاطر مادرمو پونه ....افرومن مردی نبود که رو هوا تهدید کنه مرد عمل بود و به خوبی نقطه ضعفای منو می شناخت همون طور که تو تموم سال های زندگیش با مادرم نقطه ضعفاشو کرده بود دست مایه تا خبری از زندگی گل و بلبلمون از خونه بیرون نره تا شاید تصویر محکم و خونواده دوست افرومن خدشه ای بهش وارد نشه مطمئنم مادرم برای جدایی و نگه داشتن منو پونه تاوان سختی داده ولی هیچ وقت حرفی در این مورد بهمون نزد ....... فکرم به سمت سفته های میلیونی ای که دست پدرم داشت رفت، یعنی ممکنه ......؟؟؟ خدا رو شکر که روژان برای پدرم فقط یه دوست دختر بود که قطعا امروز فردا از زندگی پسرش حذف می شد پس جایی برای مانور نیست افرومنی که مطمئن بودم چیزی از نظرش پنهان نمی مونه پس روژان نباید می شد نقطه ضعف نباید از عمق رابطمون بویی می برد می دونم اگه روژان بفهمه که همه تلاشمو کردم تا در نظر پدرم یه دختر مثل بقیه دخترا جلوه کنه همون قدر دم دستی و بی ارزش که به راحتی می شه ازش دل کند دیگه تو روم نگاه نمی کنه ولی مجبور بودم روژان خط قرمز من بود روژان اگر می شد نقطه ضعف و می افتاد دست افرومن ....... حتی نمی خوام لحظه ای بهش فکر کنم

-توماژ


romangram.com | @romangram_com