#توماژ_پارت_258
-اهان
یکی از کرواتامو برداشتم و روی تخت کنار لباسام گذاشتم و رفتم سراغ دراورم که ادامه داد: بالاخره راضی شد ،بهروز می گه این جا که باشم خیالشون راحت تره
لبخند زورکی ای رو لبم نشوندمو گفتم: چه خوب
لبخندی زدو گفت:اوهوم
حوله و لباسامو برداشتمو به سمت حموم رفتم که گفت: جایی می ری؟
سوالی نگاهش کردم که گفت: مامانینا شاید شام بیرون بخورن می گم اگه جایی نمی ری یه چیزی درست کنم
romangram.com | @romangram_com