#توماژ_پارت_257

-خب من .... یعنی یکم دلم درد می کرد

سری تکون دادمو گفتم :اتفاقا منم صبح یه دور رفتم زیر چرخای ماشین تا یکی رو بپیچونم نشد ،انگار دل درد تو واقعی تر بوده

بی توجه به کنایم با نگرانی گفت: تصادف کردی؟

نگاه عاقل اندر سفیهی بهش کردمو گفتم: مگه تو دل درد داری؟

گونه هاش به انی سرخ شد که به سمت اتاقم رفتم حولمو برداشتم که دنبالم اومدو گفت: صبح بهروز زنگ زد

لباسی از کمدم دراوردم و همون طور تو کمد دیواریم دنبال یه کراوات مناسب می گشتم گفتم: خب به سلامتی

-با برسام حرف زد که همین جا بمونم

romangram.com | @romangram_com