#توماژ_پارت_250
نفس؟؟ چهره معصوم دخترک مثل فیلمی از نظرم گذشت و دلم اروم گرفت از تصور خنده هاش
-دیگه تکرار نشه من بی نظمی رو نمی تونم قبول کنم و مطمئن باشید این توبیخ تو پروندتون ثبت می شه حالا هم می تونید تشریف ببرید
لرزش دستاش حتی از این فاصله هم معلوم بود ضعف این دختر از هر قرصی برام ارامش بخش تر بود دختری که یه روز با بی رحمی سرنوشتمو به لجن کشید
-حرفی مونده؟
انگار تازه به خودش اومده باشه من منی کرد و لب های خشکش رو تکونی داد و اوایی ازش بیرون اومد که شک دارم خودشم شنیده باشه ،عصبی دستی به مقنعه اش کشید و گفت: خیر با اجازتون
اینو گفتو سریع از اتاقم بیرون رفت ،لبخندی رو لبم نشست و ارامشی سرتا پامو فرا گرفت !!!
romangram.com | @romangram_com