#توماژ_پارت_248
خندید بلند و سرخوشانه : آی آی حواست باشه جوون این خونه به جون من بسته است فکر برج سازی رو از سرت بیرون کن
هردو به خنده افتادیم که نگاهم رو پنجره اتاق مهری قفل شد ....پرده ای که خیلی زود به جای اولش برگشت ودختری که پشت پرده های ضخیم اتاق پنهان شد!!!!
***
توماژ:
با صدای در اتاقم از شهر دودگرفته زیرپام چشم برداشتم
-بفرمایید
romangram.com | @romangram_com