#توماژ_پارت_242
مهری با لبخند نگاهم کردو سلام زیر لبی داد و رفت سریع خودمو جمع و جور کردمو دستی به موهای اشفتم کشیدم تا ظاهر معقول تری پیدا کنم
-سرویس بهداشتی از اون طرفه یه ابی به دست و صورتتون بزنین رو تراس منتظرتونیم
زیادی روشن فکر نبود؟ یه پسر غریبه که البته یه بار تو مهمونی دیده بودش حالا مثل چنار وسط خونش بود اون بدون هیچ حرفی ازش دعوت می کرد تا صبحونه رو باهم بخورن شاید مهری حرفی زده ...گیج و گنگ به سمت دستشویی رفتمو ابی به دست و صورتم زدمو کمی لباس های نا مرتبمو مرتب کردمو نامطمئن به سمت تراس رفتم
-سلام
هردو به سمتم برگشتن و فراهانی با خوشرویی جوابم رو داد وازم دعوت کرد تا کنارشون بشینم
-حلیم که میل دارین؟
romangram.com | @romangram_com