#توماژ_پارت_241
-اقای جوون نمی خوان بیدار شن؟
برای لحظه ای گنگ به اطرافم نگاه کردم تا اون جایی که یادم بود خونه منو توماژ شباهتی به این قصر نداشت
-نمی خواستم بترسونمت جوون
با شنیدن صدا از پشت سرم با هول برگشتم که استخونای گردنم نالش بلند شد
باخنده سری تکون داد و گفت: صبح بخیر جناب شایسته
برای لحظه ای تمام اتفاقات دیشب در نظرم جون گرفت تلفن مهری و...... از دیدن فراهانی هم عصبی بودم از روش خجالت می کشیدم حضورمو باید چی جوری توجیه می کردم می گفتم یه کاره وسط خونتون سبز شدم که چی؟ باور می کرد؟ نکنه برنامه هامون خراب بشه؟
-دائی جون سفره اماده است
romangram.com | @romangram_com