#توماژ_پارت_238
خودمم از لحن عصبی و تندم جاخوردم انگار حالا که سالم بود و خطر از کنار گوشمون گذشته بود تمام دلهره این مدت فوران کرده بود
لب گزیدو حرفی نزد که ناخواسته صدام بالاتر رفت: مگه نگفتم اگه دائیت برنگشت بهم بگو برات مراقب بزارم ؟
دوباره بغضش سرباز کرد که کلافه چنگی به موهام زدم حتی از تصور اتفاقی که ممکن بود بیفته تنم لرزید اگه کار بچه های ما باشه گردنشونو می شکنم
-به جای گریه جمع کن بریم
با گنگی نگاهم کرد که گفتم: نکنه فکر کردی ولت می کنم می رم ؟
با صدای ضعیفی که به خاطر گریه زیاد خش برداشته بود گفت: من با شما جایی نمیام
romangram.com | @romangram_com