#توماژ_پارت_218


-تنهایی سختت نیست خانم خانما؟

قلبم فرو ریخت و کم مونده بود قوری مورد علاقه زن عموم به زباله دان تاریخ ملحق بشه، لعنت به تو توماژ، لعنت به صدات، لعنت به عطر گرمت ...... تو که منو نمی خوای این خانم خانم کردنت چیه؟ با یاداوری محبت ذاتیش در برخورد با بقیه خاک تو سری نثار خودم کردم که با بی جنبگی هر چیز ساده ای رو برای خودم می کردم پیرهن عثمان و آبرو از خودمو جد ابادم می بردم ..... کیک رو از فر دراوردم و با دارچین و پودر پسته تزئینش کردم وتوسینی کنار فنجون ها گذاشتمو رفتم تو هال ..... روبروی میز خاطراتمون ایستاده بود به عکسای روی میز خیره شده بود، لرزش پاهامو فراموش کردم و سعی کردم مثل همیشه باشم براش ..... یه دوست ..... یه همدم ..... دلم پیچید از این نسبت دور با توماژ

-خدا بیامرزتشون

به عکس پدر مادرم اشاره کرد و گفت: خیلی شبیه مادرتی

به سمتم برگشت و گفت: بچگیت خوردنی بودیا

گونه هام رنگ گرفت که لبخندی زدمو گفتم: عمومم همینو می گه


romangram.com | @romangram_com