#توماژ_پارت_217
-پاکمهرم میاد؟
-نه مهمون داره برادرش و خونوادش میان
بادم خوابید پس جایی برای رفتن نداشته که یادم کرده ، با گفتن این که پشت فرمونم سریع خداحافظی کردمو بعد از کلی خرید به خونه برگشتم سریع دستی به سر و روی خونه کشیدمو مشغول شدم .... پاستا رو اماده کردمو از کیک کشمشی که دوست داشت پختمو برای گرم موندنش تو فر گذاشتم ...... چای هل دم کردمو میوه هارو پوست کندمو تو دوتاظرف تزئینشون کردم ....مرد تنبل من اونقدر نازدونه بود که از تنبلی گشنه می خوابید ولی دست به سیاه و سفید نمی زد نگاهی به ساعت کردم و سریع رفتم حموم ... موهای فرو بلندمو که همیشه سوژه خنده ها وبازیگوشی های توماژ بود رو با موس حالت دادمو دورم ریختم ...... یه تونیک سرمه ای با شلوار سفید پوشیدمو شروع به ارایش کردم ......با دیدن خودم تو اینه خندم گرفت خوبه از دستش دلخور بودم این جوری دارم خودمو هلاک می کنم ....... تصویر اون زن تو در نظرم جون گرفت ...... یعنی من به چشمش می اومدم ؟ اصلا منو می دید؟یاد حرفایی که تو کافی شاپ بهم زد و اعتراف احمقانه خودم تمام ذوقم رو کور کرد..... من وکیلش بودم نه بیشتر نه کمتر ....رژگلبهیم رو روی لبم کشیدم ...کادوی تولدم بود درست دوسال پیش وقتی فهمید تولدمه سریع دستمو گرفت و باهم به بازار رفتیم و با کلی شوخی وخنده گفت که فکر طلا و جواهر واز سرم بیرون کنم که جیب نیم وجبیشو پاکمهر خالی کرده ،با دیدن این رژ که خیلی چشمم رو گرفته بود کشون کشون به داخل مغازه برده بودمش و غرغراشو برای اینکه رژم مگه کادو می شه به جون خریدم و کوتاه نیومدم وبعد یه شام دونفره و پیاده روی تو خیابونا سرد و خلوت شهرمون شد بهترین جشن تولد عمرم
با صدای زنگ در با هول از جام پریدم و برای اخرین بار خودمو تو اینه چک کردم ..... دستم رو روی قلب ناارومم گذاشتم تا بیشتر از این از غرور نداشتم مایه نذاره وباز احمقانه بند به اب نده
نفس عمیقی کشیدم و لحظه اخر عطر زدمو به سمت در پرواز کردم ...... یه تیپ اسپرت کمند کش زده بود بوی عطر گرمش مثل روح تازه ای به جسم بی جون این روزهام نشست ..... موهاشو ساده و مردونه رو به بالا شونه کرده بود و با دسته گل زیبایی قدم به خونم گذاشت
-سلام خانم
لبخندی زدم که حس کردم تمام خون تنم تو صورتم جمع شد، احساس گرمای شدیدی می کردم هول و دستپاچه گل رو گرفتم سلامی سرسری گفتم و به اشپزخونه پناه بردم..... من چم شده بود مگه او لین باره که میاد خونم؟ هرچی فحش و ناسزا بلد بودم نثار خودمو دل سادم کردمو مشغول ریختن چایی شدم
romangram.com | @romangram_com