#توماژ_پارت_216


-عموتینا....

حرفشو قطع کردمو گفتم: هنوز از سفر برنگشتن

-هنوزم پاستاهات به خوشمزگی قبل هست؟

یاد روزهایی که با عشق براش پاستا درست می کردم و اون با شیطنت ایرادای بنی اسرائیلی می گرفت تا بیشتر حرصم بده و در نهایت با لبخند تشکر می کرد وکلی از کدبانوئیم تعریف می کرد و به فکر شوهر دادنم می افتاد وکلی با این موضوع سر به سرم می ذاشت لبخندم رو عمیق تر از قبل کرد

-اوهوم

خندید بلند و سرخوشانه :پس امشب زحمت سیر کردن این شکم گرسنه ما گردن شما خانم


romangram.com | @romangram_com