#توماژ_پارت_158
بعد کمی به سمتم خم شدو گفت: برای چی برگشتی؟
-یه ازدواج نا موفق که ثمرش شد یه جدایی یه دختر که حالا بزرگ شده خانم شده ..... وقتشه بیشتر پدرشو بشناسه
همونطور موشکافانه نگاهم کردو گفت:و ربطش به پدرت؟
این بار ارتین بود که جاخورد و اونقدر سریع به سمتم برگشت که مهره های گردنش به صدا دراومد ،پاکمهر انگار فهمیده بود نباید حرفی می زده کمی عقب نشست که گفتم: هیچی
-پدرتو دیدی؟
-نه
romangram.com | @romangram_com