#توماژ_پارت_157
-می دونم پنج سال شب و روز باهاش گذروندم اونقدر می دونم که بتونم بگم الان با توپ پر میاد و هردومونو می بنده به رگبار
ابروهاشو بالا دادو گفت:پاکمهر؟؟؟
توهمین موقع پاکمهر با اخم های درهم درست روبروم نشست و قهوشو برداشت که ارتین با دهن نیمه باز نگاهمون کرد چشمکی زدم و کمی قهومو مزه مزه کردم
-خب؟
نگاهمو به چشمای جدیش دوختم که گفت: حرف اضافه بزنی برام قصه ببافی همین جا سیاه و کبودت می کنم توماژ؟
ارتین- پاکمهر؟!
-پاکمهرو کوفت پنج سال منو سر دوئوندین دیگه بسه
romangram.com | @romangram_com