#تیام_پارت_35
مامان لبشو به دندون گرفتو گفت:
بس کن تیام، تحمل گرما برا بعضی ها سخته، اون توی آب وهوای خوب اصفهان زندگی کرده باید بهش حق بدی.
- خوب شما درست میگین،شاید من زیادی رو فریده حساس شدم.
مدتی تو کارای خونه به مامان کمک کردم بعد از یه دوش گرفتن به طرف مامان رفتم و خودمو براش لوس کردم:
- مامان یه سر میرم پیش رویا اشکال که نداره؟
- نه برو، ولی زیاد نمون.
با اینکه خونه رویا اینا همش چند خیابون با ما فاصله داشت ولی توی راه از شدت گرما خیس عرق شدم به فریده حق دادم از گرما کلافه بشه.
تو اتاق رویا نشسته بودم در حالی که رویا داشت برام می گفت
دیروز مراسم فوت مادربزرگ سحر بوده اوناهم رفته بودن برای همین اونم سراغی ازم نگرفته.
romangram.com | @romangram_com