#تیام_پارت_34

تا پاسی از شب باهم حرف میزدیم البته بجز فریده که جز در مواقع ضروری حرفی نمیزد و کلاس میذاشت فقط یه جمله رو چندین بار با اعتراض گفت:

فکر نمیکردم اهواز اینقدر هواش گرم باشه.

مامان با مهربونی گفت:

عادت می کنی فریده جون

شب موقع خواب فکر میکردم فریده خیلی از لحاظ قیافه بهتر شده آخه موهاشو رنگ عسلی کرده بود ، دماغشو هم که یه سال پیش شنیدم عمل کرده تا امروز دیدم، کار دکترش خوب بود ، خدایی بینی جدید بهش میومد خدا می دونه چندتا پسرو با این قیافه بیچاره کرده.

صبح سعی کردم زود بیدار بشم ولی وقتی بیدار شدم دیدم به جز مامان کسی خونه نیست.

در حال بستن موهام به طرف آشپزخونه رفتم

- صبح بخیر مامان دایی اینا رفتن دانشگاه؟

- صبحِت بخیر، آره

- در حالیکه می خندیدم، بهش گفتم:

فریده دیگه غر نزد که هوا گرمه؟

romangram.com | @romangram_com