#تیام_پارت_33


- مگه من چند سالمه همش 2 سال ازش بزرگترم

- خوب مادرجون اگه اومدن اوقات تلخی نکنی زشته، به احترام داییت چیزی نگو

- مامان تحمل اون دختر خودخواه سخته اون حتی احترام شماروهم نگه نمیداره

- زیاد بزرگش نکن، اونجوری که تو هم می گی نیست.

تا وقتی که دایی اینا رسیدن به مامان تو کارهای خونه کمک کردم ( یه جورایی خونه تکونی کردیم) اصلا فرصت نکردم به رویا زنگ بزنم اونم زنگ نزده بود.

زنگ در به صدا دراومد مامان برای باز کردن در رفت، صدای مهمونا رو ازتوی حال شنیدم و فهیدم که اومدن، به پیشوازشون رفتم.

در حالی که از دیدن دایی خوشحال شده بودم گفتم:

سلام دایی، خیلی خوشحالم می بینمتون

- سلام تیام جون ماشاالله خیلی خوشگل تر از قبل شدی.

و به سمت زن دایی و فریده رفتم با اونها هم احوالپرسی کردم


romangram.com | @romangram_com