#تیام_پارت_31


بهنوش که این مدت با تعجب نگامون میکرد گفت:

اون کی بود تیام ؟

سرسری گفتم برادر دوستم بود، میدونستم پشت سر این جواب میگه چرا اون سوالو ازت پرسید،برای همین گفتم چون با خواهرش قهرم ولی اون نمی دونه.

فرداش رویا اومد پیشم و با آه کشیدن می گفت:

تو منو مجبور کردی جریانو به رضا بگم. وقتی شنید جریان چیه خیلی عصبانی شد

- دیگه خجالت میکشم توروش نگاه کنم.

- اونم همین حرفو به مامان زد و گفت تو دختر پاکی هستی

وقتی مامان از اتاقم بیرون رفت ازم پرسید:

مامان چیزی بهت گفته که تو ناراحت شدی و دیگه خونمون نمیای

براش قسم خوردم تا باور کرد ما چیزی بهت نگفتیم.


romangram.com | @romangram_com