#تیام_پارت_30
بعداز اجاز گرفتن از مامان آماده شدم باهاش رفتم، از کتابفروشی دوتا رمان خرید،منم دیوان اشعار فروغ فرخزادو خریدم .بهنوش دختر سرزنده ای بود توی را کلی خندیدیم داشت از دوست پسرش می گفت که یهو گفت: هی تو محلتون پسر خوش تیپم دارین؟
در حالی که از سوالش تعجب کرده بودم گفتم:
چه طور مگه؟
- اونجارو ببین متوجه میشی.
بهنوش داشت در مورد رضا حرف میزد. وقتی نزدیکش رسیدیم همزمان باهم سلام گفتیم.
رضا با حیرت گفت: خیلی وقته ندیدمت تیام،با رویا که قهر نیستی چرا دیگه خونمون نمیای؟
رامین گفت خیلی وقته خونمون نمیری.می تونم بپرسم چرا؟
نمی دوستم چی بایدبگم ، برای اینکه حرفی زده باشم گفتم:
چرا از رویا نمی پرسی؟
در حالی که دستشو تو موهاش می کرد گفت: اگه اون جواب مو میداد از تو نمی پرسیدم.
- ماباید بریم رضا عجله داریم، خدافظ.
romangram.com | @romangram_com