#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_193
ایان بار دیگر با غصه سرش را تکان داد و با غم بزرگی که در چشمانش خانه کرده بود به کیت لبخند زد...
_کیت اونا با اون کارشون فقط میخواستن منو زجر بدن!با اون طلسم همه ی خون اشام ها درهر صورت میمردن!ماریا با اونکار فقط فرصت خداحافظی
کردن با خانواده ام رو ازم گرفت!فرصت خداحافظی با جوزف رو!اون انتقامشو از من گرفت!
اشک در چشمان پر از اندوه ایان حلقه زد....
کیت دستان لرزانش را روی گونه ی ایان گذاشت و گفت:
_آه ایان....حالا دیگه تا ابد کنار هم هستیم!
ایان سرش را تکان داد و با اندوه گفت:
_نه تا ابد!
کیت سرش را تکان داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com