#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_190
زدند کشیدند:
_نه!!!!
جیک ماریا را رها کرد و بطرف پدرش دوید...ماریا هم خودش را از میان بازوهای استفنی بیرون کشید تا بطرف فرانک برود...
ماریا مقابل فرانک روی زمین افتاد و خود را کشان کشان به فرانک رساند...جیک بالای سرش بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود....ماریا دستش را
روی پیشانی فرانک گذاشت و لبخند زد...قطره ی اشکی از گوشه ی چشمش روی صورت فرانک چکید...فرانک دست خونی اش را از روی زخمش
برداشت و روی موهای ماریا گذاشت و در چشم هایش خیره شد...
_ماریا همیشه دوستت داشتم و خواهم داشت!
ماریا با صدای لرزانی گفت:
_منم همینطور....
romangram.com | @romangram_com