#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_180
مقابل کیت گذاشت و خودش پشت به اتش نشست و محکم به صفحه ی فلزی تکیه داد...
***
_اگه....اگه ایان دروغ گفته باشه چی؟!
_جیک اروم باش!اون هرگز جون کیت رو بخطر نمیندازه!مطمئن باش!
ناگهان صدای هولناک رعد و برق بزرگی انها را به خودشان اورد و بلافاصله باران سیل اسایی شروع به باریدن کرد...
جیک و کیت با حیرت به سه جادوگری که از پشت سرشان می امدند و رو به اسمان ورد میخواندند خیره شدند...جیک و استفنی هردو لبخند
زدند....ان سه ملانی و دوستانش بودند....
**
ایان کیت را محکم در اغوش گرفت و از روی تخته های خیس و سوخته عبور کرد و از در قصر خارج شد...جیک و استفنی بسرعت خودشان را به انها
romangram.com | @romangram_com