#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_179

جیک فریاد زد:

_من بدون کیت هیچ جا نمیرم!

ایان گفت:

_اون اینجاست...پیش منه وحالش خوبه...حالا هرچه سریع تر برید بیرون!

ایان بسرعت بطرف در ورودی دوید که ناگهان یک الوار بزرگ و شعله ور از روی سقف پایین افتاد و راه خروج را به روی ایان بست....

ایان که دید جیک همچنان ایستاده فریاد زد:

_من و کیت هیچیمون نمیشه احمق!ازینجا برو بیرون!من جاودانه ام!اتیش بدنمو نمیسوزونه!برین!زود باشین!

جیک و استفنی بسرعت از قصر بیرون دویدند....ایان به اطراف نگاه کرد و بسرعت بطرف پاگرد زیر پله ها دوید و کیت را انجا گذاشت و صفحه ی فلزی

بزرگی را از روی زمین برداشت...دست هایش بر اثر حرارت سوخت و فریاد کشید ولی نمیتوانست تنها راه نجات کیت را رها کند!صفحه ی فلزی را


romangram.com | @romangram_com